زين العابدين شيروانى
646
بستان السياحه ( فارسي )
و خرّمى بود اكر خود را در غم دشوار بيند كنج يابد غنيمت اكر از مال كافر غنيمت يافت نرخها ارزان شود غوّاص اكر بيند از براى مرواريد غوّاص شد علم و نفع و مال دنيا و قرب سلطان بيند غوره ديدن و خوردن زحمت و مشقّت بود حرف الفاء فاخته زن و روا شدن حاجت و فرزند و خادم بود فال كرفتن ظفر بر دشمنان و رسيدن بمراد و روا شدن حاجت باشد فالوده سادهء آن بهتر است كه زعفران داشته باشد و مالى بود كه برنج و خصومت بدست آيد فتنه ديدن خوب نباشد فراخى جاى فراخ كشادكى كارها شد فرّاش دلّاله و زن بود فرح اكر بيند كه مانند زنان فرج دارد خوارى و ذلّت بيند و اكر زنى ديد كه از فرج او گربه بيرون آمد او را فرزندى شود دزد و راهزن فرزند اكر بيند كه او را دخترى شد خير و منفعت بيند و اكر بيند پسرى شد غمكين شود فرعون پادشاه جبّار و ستمكار باشد فرود آمدن اكر بيند كه از بلندى فرود آمد نقصان مال است فتق منفعت بود و اكر تلخ بود نيكو نباشد فقاع خوردن او منفعت و بوسه دادن و خدمت كردن مردم و زائل شدن اندوه و فقاعفروش مرد خيّر باشد فلاخن دعاى بد و اندوه بود فلوس مفلس بود فندق مال و نعمت بود و مغز فندق تلخ مرد بخيل باشد فوطه شادكامى و پوشيدن و راحت بود فسرده بمعنى خميرمايه اندوه و بيمارى و خصومت و لجاجت و ناسازكارى با اهل و عيال بود حرف القاف قاضى اكر بيند كه قاضى شد برنج و بلا كرفتار شود و مالش از دست برود و اكر بيند كه قاضى بوى نكاه كرد حرمت و منزلت يابد قافله اكر بيند كه اهل قافله مفسدند بد باشد و الّا نيكو بود قالب اكر قالب كفش بيند خادم باشد قالى ديدن و كستردن نيكو باشد قباله اكر بيند كه قباله داشت ولايت يابد و قوّت و حكمت و محبّت و رياست حاصل شود قبا پناه و قوّت و ظفر و سفر و بزركى و عزّت و نفع از پادشاه باشد قپان خوب نباشد قدح زن و كنيزك و مشرف حوايج خانه بود قديد كوشت قديد خوردن و ديدن و برون جمله بد باشد قربانى كردن ايمنى از خوف و زائل شدن غم و رستن از آفت و بلا و ظفر يافتن بر دشمن و روا شدن مرادها و خير و بركت و زوال قحط بود قرابه كنده پيرى بود كه مال به دو سپارند قرنفل ذكر جميل بود قزّ ابريشم است مرد را بد و زن را نيكو باشد قصّاب اكر مجهول بود ملكالموت باشد قصّهخوانى از خوف ايمن كردد قصّهكوى مرد نيكومحضر بود قطران مال حرام باشد قفس زندان و جاى تنك و پروحشت بود قفل ديدن و ساختن قوّت و محبّت و زن و اعتماد داشتن بود قلعه دولت و نعمت و ساختن قلعه صلاح دين بود و اكر بيند كه دشمن را در قلعه كرد بد بود قليه كوشت پخته بهتر از كوشت قليه است و در تاويل از هر حيوانى كه باشد از آن كنند قمار باختن مشغول شدن به كار باطل و ملامت و جنك و خصومت و مصيبت باشد قنديل افروخته زن خواستن و توفيق عبادت و طاعت و تقوى و عزّت و دولت و كشايش كارها بود و قنديل ناافروخته منفعت اندك باشد قير خير و روزى باشد قى كردن توبه كردن و نصرت و از غم رستن و امانت باز دادن و كشادن كارها و چيزى كه به كسى داده باشند بازكيرند حرف الكاف كاچى منفعت بود از مرد بزرك يا از پادشاه كارد محبّت و فرزند و ظفر و پناه و برادر و توانائى و ملك اندوختن بود كارزار كردن طاعون بود و اكر بيند كه با تير و كمان كارزار كرد در ميان ايشان كفتكو شود كازرى اكر بيند كه كازرى مىكرد و شغل او نبود توبه كند و به خدا بازكردد و از غمها برهد و جويندهء احسان باشد كاسهء چوبين اكر در او خوردنى بيند روزى بود و اكر خالى بيند نصرت و مفلسى باشد كاغذ مال و بزركى و دانش و مكر و حيله بود كافر كافر شدن ميل نمودن بكيش كافران و صحبت نمودن به كسانى كه اعتقاد ايشان بد باشد كافور مردى عالم و زن و دوست و كنيزك خوبرو و مال بسيار و ثناء و اخلاص و آفرين و سخن خوش و آرايش نفس بود كاه مال حلال و بىرنج بدست آيد و كسب و معيشت و خير و منفعت و كام و شادمانى بود خاصّه كاه كندم باشد كاهو اكر شيرين بود خير و منفعت بود و كاهوى تلخ زيان بسيار بود كاورس مال و نعمت بود كه برنج بدست آيد كاو دشتى مرد توانكر باخير بود كاوميش